گفتگو با ناصر فیض الله بیگی


گفتگو با ناصر فیض الله بیگی ( فریدون محمدزاده و کاوه براخاص ) هفته نامه ئاسوشماره 62 سال 1382

 

*استاد رستم زاده در مورد نمایشگاه شما اعتقاد داشت که در این آتش سوزی ققنوس دوباره پدیدار خواهد شد من کارتان را به مراسم قربانی نزدیکتر می بینم . خودتان در این باره چه می گویید ؟
هر کس دیدگاه و برداشت خاص خود را دارد این نگاه شما هم زیباست من تابلوهایم را سوزاندم تا سندی باشد علیه فاجعه ی حلبچه علیه جنگ و تمام آن چیزهایی که ویرانی به بار می آورند همچنین فریادی برای صلح بود برای عشق ورزی و دوست داشتن با این آتش زدن احساس خودم را درباره ی فاجعه ی حلبچه و به طور کلی جنگ نشان دادم اگر این کار را نمی کردم در میان احساسم الکن می شدم .
البته این آتش زدن ، خود کاری در حوزه ی معناست و به نوعی اثری کانسپتچوال است اما کارهایم بیشتر به شیوه ی اکسپرسیونیزم بودند با تکنیک رنگ روغن ، گواش ، آبرنگ و مرکب . چند تابلوی کوبیسمی هم بود احتمالاً اگر هنرمندی خارجی آثارش را در چنین حرکتی می سوزاند در کمتر از بیست و چهار ساعت تمام دنیا از آن آگاه می شد و اما در این جا می بینیم که همسایه ام از این کار خبر ندارد .
• بله یک نوع سر در گمی هست که همه ی ما هم در آن شریکیم ما به خودمان اعتقاد نداریم واقعاً جای سوال دارد . نظرتان چیست ؟
ما همه چیزمان به همه ی چیزهای دیگرمان شبیه است . سیاستمان شبیه هنرمان است هنرمان شبیه بازارمان . ما مردمی هستیم که با گوش هایمان می بینیم اگر تنها یکی از حواس مان کار کند آن گوشمان است و چشم تنها نظاره گر است تا کسی زیبایی چیزی را به ما گوشزد نکند به آن پی نمی بریم مثلاً اگر بخواهیم زیبایی طبیعت اطرافمان را توصیف کنیم می گوئیم چند آلمانی از این جا رد می شدند می گفتند : چه طبیعت زیبایی دارید !! انگار خودمان در کوری به سر می بریم از طرفی ( به قول یکی از دوستان شاعرم ) ما کردها به اجنه شباهت داریم ، دیده نمی شویم . خودمان ، آثارمان را می سوزانیم و کسی نمی بیند اما اگر مردی در استخر یخی شنا کند تمام شبکه های ماهواره ای نشانش می دهند .
• بله مثل کسی که نام بوش را از شناسنامه ی خود پاک می کند و این عمل وی را در سراسر دنیا به اطلاع جهانیان می رسانند واقعاً چرا کار بزرگ شما را حتی همسایه هم متوجه نمی شود ؟
همان طوری که یکصد و هشتادو دو هزار نفر ، انفال شدند و هنوز خودمان از این فاجعه بی خبریم . اما در حوزه ی هنر اولین و مهم ترین پاسخ سوال شما ، وجود باندهای گوناگون هنر سازی است که بر کار هنرمندان مستقل چشم بسته اند و ابداً نمی خواهند آن ها را ببینند این قضیه مسئله ی شخصی ماست و عیناً به رفتارهای خودمان مربوط می شود .
• برگردیم به آثارتان .... چرا شما در هر نمایشگاه از چند سبک متفاوت استفاده می کنید آیا می خواهید سبک های مختلف را بیازمایید ؟!
حس های متفاوت سبک ها ی متفاوت می طلبد هنر سراسر آزمودن است تا ابد آزمودن است . مقصدی در کار نیست آنچه احساس مس کنی و آنچه می خواهی سرانجام با سبک به یگانگی می رسند . اثر خودآگاه یا ناخودآگاه راه خود را پیدا خواهد کرد هنرمند در واقع سر به کار خو دارد و با رنگ ها ، خط ها و در کل فرم های متفاوت احساس و اندیشه ی خود را بروز می دهد این بروز دادن به هر سبکی که نزدیک باشد مهم نیست . مهم کار اصیلی است که به انجام رسیده است . مخصوصاً در این دوران که باید به دوران اشباع سبک ها از آن یاد کنیم . سبک آن تعریف سابق را از دست داده است به نظرم به جای سبک بهتر است نام هنرمند را که علامت فردیت خاص اوست بر شیوه ی کارش بگذارند


- شما می گوئید در این دوره سبک چندان مهم نیست و خود هنرمند اهمیت دارد هم اکنون هنرمندانی داریم که تنها فرم را ترجیح می دهند و آثارشان طوری است که کسی آن را درک نمی کند . با این آثار بسیار برجسته و در سطح بالایی هستند ، که به نظرم در کردستان عراق یکی دو نفر به چنین جایگاهی رسیده اند ، یا آثاری پشتوانه دار و علمی نیستند . اما شما هم به فرم فکر می کنید و هم به محتوا شاید به همین دلیل است که کار هایتان طرفداران بیشتری دارد .

- هر کار خوبی ، چار چوب علمی خود را دارد ، هنر به همان اندازه که حسی است . علمی هم هست در هر حال مهم این است که خواسته ی هنرمند چیست ؟ هنر مند اگر از پس خواهش های خود بر آید توانسته است کاری پشتوانه دار و علمی ارائه دهد .

- درباره منطق واحساس در کار هنری چه نظری دارید ؟

- در هر دوره ای بنابر ضرورت ، یکی از این دو بر دیگری برتری داشته است . مثلاً در دوره ی کلاسیک پرداخت منطقی رایج تر بود . در رمانتیسم این احساس هنرمندان بود که بر منطق ترجیح داده می شد . و در دوران رئالیسم منطق بر حسب شرایط مکانی و زمانی ، منطق و احساس جداگانه اهمیت داشته اند .همانطور که گفتم ارتباط یا بی ارتباطی منطق و احساس بنابر ضرورت است .

- پارسال شما نمایشگاهی داشتید به شیوه کانسپچوال آرت ( هنر مفهومی ) . از هنر مفهومی برایمان بگویید.

- هنر مفهومی شیوه ای غربی است . البته فراموش نکنیم که تمام سبک های هنری سراسر دنیا ، به همگان تعلق دارد . من می توانم از هنر اروپایی ، چینی و آفریقایی بهره بگیریم . غرب هم همین کار را کرده است . مانند « ماتیس » که از هنر ژاپنی و ایرانی تأثیر گرفته است .

- از منظر تاریخی کانسپچوال آرت ، به دوشان بر می گردد . اما در دهه ی شصت میلادی بود که این سبک به طور جدی در آمریکا پا گرفت . به نوعی پاسخی بود به کارهای مدرنیستی ، چرا که مفهوم و پیام چنان از هنر فاصله گرفته بود که گمان می رفت هر چیزی از بی مفهومی هنر است ! کانسپچوال آرت این امکان را فراهم کرد که از هر چیزی حتی از فیلم و عکس هم برای انتقال پیام مورد نظر استفاده کنیم .

- آیا در این برهه از زمان ، هنر مفهومی ( کانسپچوال آرت ) برای مرد م ما و جامعه ی ما ضرروری است ؟

- به گمان من ، برای ما و جامعه ی ما خیلی چیزها ضروری اند و مخصوصاً کانسپچوال آرت که حاوی مفهوم است و می خواهد حرفی و پیامی را باز گو کند . اندیشیدن برای مردم ما گناهی نا بخشودنی نیست . هنر مفهومی نشانه ی شیوه خاصی از تفکر است گفتم که کا نسپچوال برای مقابله با بی معنایی در آثار مدرنیستی شکل گرفت . در جامعه ی ما برای مقابله با آثار تقلیدی و کلیشه ای لازم است از هنر مفهومی بهره ببریم کانسپچوال ارت هنر است فلسفه ومفهوم وتفکر و دقیق شدن را در بر دارد بنابراین برای ما که از تفکر بسیار دور شده ایم اولویت دارد .

- درباره نقاشی کُردی چه نظری دارید؟

- یک نقاش کُرد ، در هر سبکی که کار کند . ردی از قومیت خود بر جای می گذارد اما در قیاس با خصوصیات نقاشی سایر ملتها ، مانند چینی ها و آفریقایی ها، بحث درباره خصوصیات و شاخصه های نقاشی کُردی ، بسیار مشکل تر است شاید در تصوری ساده ، خصوصیت منحصر به فردی یافت نشود ، اما لازم است پژوهشگران ما با بررسی تاریخ هنر ، با تحقیق در نمادهای لرستان و کردستان و رجوع به دور ه های حکومت مادها و ساسانیان ، به طرزی علمی و موشکافانه ، ریشه های نقاشی کُردی را کشف کنند تا بتوانیم خصوصیات نقاشی کُردی که با ایرانی بودن عجین شده است به شکلی منطقی ارائه دهیم .

- «پل کلی » می گوید : ما باید در نقاشی به مرحله ای برسیم که همچون کودکان نقاشی کنیم از آنجا که شما کار با کودکان را دوست دارید نظرتان درباره نقاشی کودکان چیست ؟

- خیلی ساده بگوییم ، کودکان برای دل خودشان نقاشی می کنند . اما بزرگتر ها برای نمره گرفتن در فستیوال ها ، هنرمند واقعی هم مانند کودک به دلخواه خود وبرای خوشایند خواهش های درونی اش نقاشی می کند . هنرمندان و اقعی و کودکان از این لحاظ نقطه ی اشتراک دارند . به همین دلیل است که « پل کلی » چنین چیزی گفته است. اما کار با کودکان حساسیت زیادی دارد . می تواند دگرگونی اساسی در احساس واندیشه هنرمند ایجاد کند و می تواند . اعتماد به نفس ، خلاقیت و عشق به انسان و طبیعت را در جان و دل او بپرواند . کودک را باید با عنایت به استعداد و شرایط سنی اش آموزش داد امر و نهی زیاد ودر عین حال آزادی بسیار ، شیوه ی درستی در آموزش نقاشی کودک نیست . نقاشی برای کودکان باید راهی باشد که او را به موفقیت ، شادمانی و خلاق بودن هدایت کند .

- شما هم در آموزش به کودکان فعال هستید و هم به آموزش بزرگسالان می پردازید . تفاوتهای این دو سطح آموزشی را در چیزهایی می بینید ؟

- آموزش در هر سطحی اهمیت خاصی دارد. در مورد کودکان باید بگویم که آنها آینده ما هستند . و ضرورت دارد بیشتر از دیگران به آن ها اهمیت بدهیم . علاوه بر این دنیای کودکانه به هنرمند امکان می دهد که بخشی از کودکی را که لازمه ی کار هنری است در خودش حفظ کند . والدین کارهای هنری بچه ها را جدی نمی گیرند . بدبختانه فضای فرهنگی ما بیمار است . کار با بزرگترها شخصیت و پرستیژ به همراه دارد . بر عکس ، کار با کودکان اسم و رسمی نمی آورد . در این فرهنگ عمومی و بیمار که کار کردن برای اسم در کردن و پاداش گرفتن است آموزش کودکان نه نامی را به اوج می رساند و نه پاداشی در بر دارد.

- بله ، در کشورهای پیشرفته ، به کودکان بیشترین امکانات را اختصاص می دهند و بهترین مربی ها را انتخاب می کنند .

- درست است ، آن ها از روی عقل و منطق کار می کنند. اما در مملکت ما آموزش کودکان بی اهمیت جلوداده می شود و تا وضع بر این منوال باشد ، حال و روزمان ، بهتر نخواهد شد .

- آقای فیض الله بیگی ، ما گاهی نقاشی هایی می بینیم که بیشتر به یک خط خطی کردن ساده شباهت دارند و من هم می توانم چنان آثاری خلق کنم . این نقاشی ها چرا باید مهم باشند ؟

- البته این خط خطی کردن که شما می فرمائید پشتوانه ی تلاش فکر زیادی را می طلبد . ممکن است شخصی به خاطر مسئله ایی بسیار جزئی بگوید : زندگی « هیچ » است .« هیچی » که او می گوید با «هیچ » « صادق هدایت » تفاوت دارد . « هیچ » صادق هدایت یک دنیای متفاوت است . بنابراین خط خطی داریم تا خط خطی !!

- یعنی شما می کویید کسی که چنان آثاری می کشد باید در وهله ی اول نقاشی کردن را یاد گرفته باشد ؟

- قبلاً مبانی و اصول نقاشی کردن را یاد گرفته باشد بهتر است . اما اگر کسی با مطالعه و وقت در آثار نمایشگاهها و موزه ها و... بتواند نگرش زیبایی شناسانه اش را تعالی بدهد . می تواند آثاری خلق کند