فضا ، ذهنیت ، مخاطب ( مصاحبه با ناصر فیض الله بیگی )

فضا ، ذهنیت ، مخاطب ( مصاحبه با ناصر فیض الله بیگی )

 

گفتگو با « ناصر فیض الله بیگی » 7 مرداد 1384 «ماهنامه روژهه لات لقمان رضايي »

امروزه ؛ جامعه هنری ما در حال گذار از بحرانی ترین و نسبی ترین دوران خودمی باشد که این گذار در تثبیت دنیای پویا ومدرن سهم بسزایی را ایفا می کند . در این میان ؛ خلاقیت و ابداع جزو گزینه های خاصی است که هنرمندان ما در کنار آگاهی ازتحولات دنیای اطراف بخصوص هنر جهان ؛ باید چون کلیدهایی برای گشودن قفل های زنگ زده ی تاریخ از آن بهره جویند . خوشبختانه در میان کارهای هنرمندان ما ؛ رفته رفته جرقه هایی خلاقه در حال شکل بستن و منتهی شدن به چرخه ای جدی از هنر مدرن می باشد .

در آبان ماه سال 1382 نمایشگاهی خیابانی با عنوان آینه ها بر دیوار حمام متروکه ی برلیان واقع در خیابان ساحلی شهر سقز نقش بست .چند ماه بعد،در اسفند ماه همان سال نمایشگاه خانگی در سقز برگزار شدو این در حالی بودکه درست یک سال قبل در اسفند 1381 در پارک شهر سقز آتشی بر افروخته از تابلوهای هنری در سالگرد حلبچه نامیرا برپا شد . روستای قلیچ از توابع شهر بوکان درفرودین ماه 1383 مهمانپذیر هنرمندان وهنردوستانی شد که برای دیدار از نمایشگاه هنری که در آن روستا برپا شده بود در آنجا گرد هم آمده بودند . و در 30 تیر ماه سال 1384 ؛

سنگ مزارهای گورستان آیچی سقز تابلوهای هنر ی را در کنار خود دیدند که آنان را به دنیای زندگان پیوند می داد .

هنرمند امروز، در واقع جادوگری متفکر است که خیال و احساس خود را با تفکر تلفیق می کند . این گفته ناصر فیض الله بیگی که تجربه و آموختن بیش از دو دهه ی هنری را همراه خود دارد و اینک خود نیز آموزگار هنر برای سطوح مختلف سنی ونیز آموزگار کلاس پرورش استعداد و خلاقیت برای کودکان زیر دوازده سال در مرکز هنری موکریان سقز می باشد .امروزه ساختار شکنی هایی که ناصر در فضای نمایشگاههایش بکار می برد نشان از ابداع ؛ خلاقیت و اعتراض است . که در ناخوداگاه اوبه شکل دغدغه ای جهت اجرا در خود آگاه هنرمند شکل بسته است و این همان چیزی است که

ناصر خود هم به آن اذعان دارد من ؛ در همه نمایشگاههایم با

احساس و تفکر یقه ی عقلانیت مخاطب را چسبیده ام .

هدف این گفتگو ؛ نشان دادن جلوه ها و سابقه های ذهنی شکست فضا در نمایشگاههی ناصر فیض الله بیگی می باشد . امید است که این گفتار بتواند در ایجاد جرقه هایی هر چند نا چیز در ذهن مخاطب هنری که خواننده این مطالب است ؛ یاری رسان باشد .

 در دوران مدرن ؛ زمانی که صحبت از فضا می شود به عنوان اثری هنری از آن یاد می شود. یعنی به صورت مسئله ای در می آید که نیمی از ذهنیت آگاهانه ی هنرمند را در بر گرفته و از آفرینش احساس او تا حدی فاصله می گیرد . با توجه به آنکه فضای نمایشگاه های شما چند سالی است که فضای رسمی و قراردادی به کلی فاصله گرفته و در فضایی مثل پارک ، خیابان ، روستا ، منزل و قبرستان نمایشگاهها یتان را بر گزار می کنید ، بر این اساس ضرورت شکستن فضا در کارهای شما به چه اندازه است ؟

فیض الله بیگی : در واقع ما در دنیایی زندگی می کنیم که به شدت آشفته . ( البته باید اشاره کنم که صحبت از دنیای محدود و منطقه ای ماست ) . در دنیا ؛ در آن واحد ؛ هم سنت هم مدرنیسم و هم پست مدرنیسم در هم شده و با هم گره خورده اند ما از همه امکانات دنیای مدرن استفاده می کنیم . از لامپی که هر شب خانه هایمان را روشن می کند تا برسد به اینترنتی که ما را با تمام جهان مرتبط می کند . خیلی وقت ها فکر می کنم اگر غربی ها تکنولوژی شان را از ما دریغ می کردند چه چیزی برایمان باقی می ماند ....؟ !

بحث من روی آشفتگی هایی است که به آن گرفتار شده ایم . من هم چون عضوی از این اجتماع هستم همه ی اینها را با هم در آمیخته ام . اینها ترکیب بسیار فعال و پویایی را درست می کنند که دیگر دیوارهای گالری ها نگار خانه ها و سالن های رسمی چندین قابلیتی در خود ندارند . در برابر امواج آن متزلزل می شوند . این ترکیب شامل خلاقیت ؛ نیروی ناخودآگاه و ذهنیت خودآگاه هنرمند امروز است . در صورت فقدان این موارد ؛ جامعه دچار رکود و افسردگی می شود ؛ مانند جامعه ی کنونی ما .

دراین جامعه ؛ نقاشان فراوانی را می توان یافت . اما نقاشانی که در واقع هنرمند باشند انگشت شمارند . به این دلیل در جامعه ما جریان خلاق بسیار به کندی در حال پیشروی است .

شاید کارهای شما اعتراض به آن فضای راکد و افسرده ای باشد که جریان های مختلف هنری از هنرمندان ، مخاطب و منتقد گرفته تا فضاهای مختلف فرهنگی به آن شکل داده اند به این صورت ، از فضاهای راکد وبسته و کلیشه ای بیرون آمدید و کارهایتان را در مکانی همچون خیابان به نمایش گذاشتید ، امکان فراهم گشتن چنین دست افشانی و فضای باز ارتباط با مخاطب در جایی مثل نگارخانه و گالری بسیار محدود است .

فیض الله بیگی : برداشت شما زیبا ست من علاقه ای به تکرار گذشته ندارم و ضمناً آثارم را برای به به گفتن و « عالی است » خلق نمی کنم . من اعتقادی ندارم که روزی کارهای مرا جمع کنند و در جایی مثل موزه نمایش دهند . هنر امروز من ؛ امروز باید جواب خودش را دریافت کند ؛ نه اینکه ده سال بعد در میان حیرت و شگفتی مخاطبانش حلوا حلوا شود در نمایشگاه خیابانی من یقه ی همه مخاطبان را از هر قشری گرفته ام . رهایی از این فضا بسیار سخت است . چون از هر طرف که از کنار نمایشگاه عبور کنند خود را در آینه ها خواهند دید . من دقیقاًمی خواستم مردم خودشان را در اینه هایی ببینند

که به دیوار مخروبه ای آویزان شده اند وجزئی از اینه باشند

و با این حرکت خودشان ، آثار من هر لحظه زندگی دیگری خواهد داشت . در واقع اثر و بیننده و هنر مند یکی خواهند شد .

به نظر شما بافت و فضا و فضا سازی در نمایش آثار هنری تا چه اندازه ضروری و اهمیت پذیر است؟!

فیض الله بیگی: فضا در این نمایشگاهها (خیابانی و قبرستان ) سهم مهمی در اجرای اندیشه و احساسم داشته است . آثارم را می توانم به روح و فضا را به چشم تشبیه کنم . در نمایشگاه قبرستان ؛ آثارم در فضایی دیگر ؛ هرگز نمی توانستند تا این اندازه با بینده ارتباط حسی فکری برقرار کنند . این آثار برای فضای قبرستان اجرا شده بودند پیراهنی را در نظر بگیرید که درفضاهای مختلف چه جلوه هایی پیدا خواهد کرد . زمانی که در بوتیکی نگهداری می شود زمانی که دختر بچه ای آن را می پوشد و زمانیکه همچون شیئی بی مصرف در گوشه ای از اتاق پرت می شود . بسیاری

حالت های ممکن دیگر را می توان برشمرد . هر یک از این مناظر ؛ زیبایی و زشتی و حالت خاص خود را خواهد داشت . رنگ قرمز در یک تابلوی عاشقانه ؛ نشانگر جوانی و شور و اشتیاق ؛

در حالیکه در یک تابلوی جنگ ؛ نماد خون و خونریزی و انزجار است و من مانند یک کارگردان به تمام مسائل مربوط به کارم ؛ اعم از رنگ ؛ فرم ؛ محتوا ؛ زمان و فضا اهمیت می دهم . درجاهایی ممکن است به یکی از این موارد بیشتر اهمیت بدهم وبه یکی کمتر . این بستگی به فکر و احساسم دارد .

خب ؛ به نظر شما آیا این فضا بر سطح کارهای شما غالب نخواهد شد یا بالعکس آثار بر فضا غلبه نخواهد کرد؟ در کل رابطه این دو چگونه است ؟

فیض الله بیگی : سوال خوبی است فضا و کارهایم مکمل هم دیگر ندتا بلوهایی که من در قبرستان نمایش دادم همه صحبت از زندگی داشتند انسانهای نخستین ،هنرمند را جادوگری زبر دست می پنداشتند ، اما به نظر من هنرمند جادوگری متفکر است که خیال و احساس خود را با تفکر در می آمیزد . در واقع هنر توازن میان احساس وتفکر است .من در همه نمایشگاههایم با احساس و فکر یقه عقلانیت مخاطب را چسپیده ام .من احساس نفرت وبیزاری خودم را از جنگ و ویرانی توانستم با سوزاندن تا بلوهایم نشان دهم .این احساس را به مخاطبانم انتقال دادم اما در این جریان هم کسانی بر گشتند وگفتند که آیا این هم کاری ماند خود سوزی طرفداران اوجالان است؟ البته پاسخ من هم این بود که درک اینکه انسانی به خاطر عقیده اش دست به خود سوزی بزند برای من بسیار سخت است.

 مخاطب فضاهای شما اصولا چه کسانی هستند؟ شیوه ی ارتباط برقرارکردن مخاطب با این گونه فضاها را چگونه می بینید ؟

فیض الله بیگی : همه بینندگان آثار من مخاطب فضا های من هستند من در محیط خاص فرهنگی زندگی می کنم با مردمانی آمیخته با آن محیط . در نتیجه من اگر اثری هنری داشته باشم در درجه اول برای همه ی مردمانی است که متعلق به آن محیط خاص فرهنگی اند .در مرحله بعد ی جمع مخاطبین من شامل همه کسانی می شود که از هر محیطی با هر فرهنگ ونژادی بتوانند با اثر من ارتباط بر قرار کنند واین قابلیت هنر مدرن است که قائل به هیچ محدودیتی در ارتباط مخاطب با اثر نمی باشد بلکه تلاش آن برای وسعت دادن به آزادی این ارتباط و ایجاد تأویلهای گونا گون است من حتی فضای کارها یم را

به وسیله ی سی دی هایی که از نمایشگاه و آثارم تهیه می کنم به منزل مخاطبان نا آشنا انتقال می دهم و انها را مجبور به فعالیت ذهنی می کنم.در واقع هنرمند مثال هم سفری است

که با دوستانش در سرمای کوهستان گرفتار شده اندو این وظیفه اوست که از خوابیدن همراهانش جلوگیری کندباید انها را بیدار نگه دارد تا مرگ جان آنها را در خواب نگیرد هنرمند با شوکهایی که به جامعه وارد می کند از رکود و رخوت جلوگیری خواهد کرد .

به عنوان آخرین سوال رابطه فضاهایی که شما برای مخاطبان پدید می آورید همچنین آثاری که به صورت هنر کانسپت کار کرده اید با موفقیت زمانی ومکانی تان چگونه است؟

فیض الله بیگی : من با احساس وباور خودم کار کرده ام من برایم مهم است که ببینم نقاشان آمریکایی یا ژاپنی چگونه کار می کنند یا کار هنرمندان تهران به چه صورت است.اما همه ی اینها شامل یک طرف قضیه می شود وایده وکانسپت ذهنی خودم طرف دیگر قضیه . من هر زمان حرفی برای گفتن داشته ام کارهای جدی ام را برای مخاطبانم نمایش داده ام واطمینان دارم تمام مخاطبانی که به گونه ای با آثار من برخورد داشته اند- چه به صورت نقد، چه گذرا چیزی به من گفته باشند یا این که مخالف کارهایم بوده اند- هر کدام به نحوی نتو انسته اند خودشان را از فضای کارهای من رها

کنندواین قابلیت اثر پویا وموثر است . من در نمایشگاهها یم مخاطب را به شدت با فضا درگیر کرده ام .مخاطب من نمی تواند سوزاندن تابلوهایم را فراموش کند . در نمایشگاه آینه ها ،
وقتی مخاطب تابلوهای مرا می بیند : خودش تبدیل به قسمتی از اثر می شود و به طرز وحشتناکی با هم یکی می شوند
• اینجاست که واقعیت نسبی هنر جلوه گر می شود . و این وظیفه منتقد است که این ارتباطات تنگا تنگ را بررسی کند و به دست مخاطب فعال سومی که پیگیر مسائل است برساند . برخورد جریان نقد با این فضاها چگونه بوده ؟
فیض الله بیگی : ببینید در جامعه ما تابو و تقدس به کسی اجازه ی مخالفت نمی دهد . این نکته مهمی است که دنیای مدرن دنیای عقلانیت است و دنیای سنت دنیای اطاعت . بر این اساس می بینیم که پانصد سال هنر ما هیچ تغییری نکرد . به غیر از چند تغییر کوچک که آن هم سال هاست به خاطرش جر و بحث ها ادامه دارد . اینجاست که خلاقیت و ابداع : نقطه های رهایی از این شرایط نا هنجار است ابداع و خلاقیتی که باید از دوران کودکی در ذهن افراد به شکل عادت در آید من در کنار کلاس نقاشی کلاس پرورش استعداد و خلاقیت را برای کودکان برگزار می کنم من در این کلاس ها به گونه ای با ذهنیت این کودکان ارتباط عاطفی برقرار می کنم که نطفه های خلاقیت را در ذهن آنها شکل دهم اما این ارتباط قالبی و بسته نیست بلکه راه آزادی را به آنها نشان می دهد تا خود صاحب احساس و ذهنیتی آزاد شوند زمانی که ذهن آنها با این مسائل عادت کند سطح مطالبات هنری هم ارتقاء خواهد یافت و در این جاست که طیفی از هنر دوستان با بینش عقلانی وارد عرصه می شوند و در مقام منتقد با جریان ابداع و خلاقیت برخورد خواهند کرد در نتیجه این پیوند مخاطب سومی هم این بحث ها را پی گیری خواهد کرد .