مصاحبه با ناصر فیض الله بیگی

مصاحبه با ناصر فیض الله  بیگی

* تعریف شما از هنر ؟
منظورتان هنر امروز است یا دیروز ویا پارسال
• یعنی اختلا ف شان این قدر شدید است که تعریف کلی از هر دوره ای متفاوت است ؟
البته که متفاوت است . ارنست کمبریج می گوید « هنر به شیوه ی مطلق وجود ندارد ، هنرمندان هستند که وجود دارند » تعریف امروز من از هنر با پارسال و حتی دیروز من فرق دارد چون روند زندگی متحول شده و با ده سال پیش متفاوت است . هنر امروز من درست کردن و کنار هم قرار دادن پازل هویت جمعی ماست .
انگار در آشفته بازاری قرار گرفته ایم که هر تکه از هویت فرهنگی ، اجتماعی و هنری ما در گوشه ای افتاده و حتی اگر از خودمان بپرسند ، نمی دانیم که کی هستیم .
• پس شما وظیفه ی اصلی هنر و هنرمند امروز را حفظ کردن و درست کردن هویت و شخصیت فرهنگی ، هنری و اجتماعی می دانید ؟
در این دوره صد در صد . ببینید تاریخ هنر برابر است با تاریخ انسان ، تاریخ تکامل فکری ، تاریخ تمدن و زندگی انسان . در واقع درارتباطی تنگا تنگ قرار دارند به طوریکه با تحول و تکامل فکری انسان تحولی مهم در هنر صورت گرفته و خود هنر هم باعث تحول و تکامل فکری شده است . هنر انسان نخستین یا 500 سال پیش هنریی کاملاً متفاوت بود هر چند که به نظر من در هر دوره ای نیرویی جادویی در آن وجود داشته است . من خوب به یاد دارم که اواخر دهه 50 که شروع به کار نقاشی کردم فکر می کردم که هنر یعنی اینکه چیزیی که می کشی باید عیناً شبیه سازی شود تا 10 سال با همین تفکر کار می کردم تا در اواخر دهه 60 شروع به مطالعه ای وسیع نمودم ولی بااین حال هم بعضی از سبک ها را نمی فهمیدم در واقع به درک درستی از آن نرسیده بودم برای نمونه سبک کوبیسم را می خواندم فکر می کردم که که پیکاسو دچار بحران شده خودش هم نمی فهمیده چکار می کند تا کم کم با مطالعه ی بیشتر و تحول فکری خودم آنها را درک کردم و امروز هم فکر می کنم مشکل اصلی جامعه ی ما عدم خلاقیت است و همین عدم خلاقیت که اساس هنر است باعث جدا شدن و گم شدن تکه های پازل هویت جمعی ما شده است ما هنوز که هنوزه و با وجودی که در قرن 21 و عصر ارتباطات هستیم ، می بینیم وقتی که کسی منظره یا چیز قشنگی می کشد فوراً به به و چه چه شروع می شود که عجب هنرمندی . فکر می کنند اگر مثل داستان یونانی انگور را کشیدند و گنجشک ها به آن نوک زدند دیگر کاری عالی است و نمی گویند که این نقاشی است ، فن و تکنیک است نه بیشتر از این . پایه ی هنر خلاقیت است . ما با صدها رسانه از قبیل ماهواره ، کامپیوتر و.... سروکار داریم که می خواهند ما را به صورت یک قالب در بیاورند چرا که در راستای اهداف جامعه ی سرمایه داری است و ما هم باآغوش باز از آن استقبال می کنیم . فرهنگ ، هنر و تمام چیزهای خودمان جلو چشممان بی ارزش هستند حتی در تعیین هنرمندان و روشنفکران چشم به آنها دوخته ایم و منتظریم کی و کجا چه کسی در اروپا یا تهران در جشنواره ای ، بینالی جایزه می گیرید تا ما هم به عنوان هنرمند برایش به به و چه چه کنیم . اجتماع امروز من به این بلای عظیم گرفتار شده است و دلیل آن هم عدم شناخت خود است اصلاً هویتمان بر خودمان معلوم نیست خوب و بد را تعیین می کنند و ما هم که کورکورانه پذیرای آن هستیم ، انگار که خود تهی تهی شده و کاملاً تحت تاثیر فرهنگهای دیگر قرار گرفته ایم و آنها هستند که تکه های پازل را کنار هم می گذارند هر چند که جزئی از این تکه های پازل شده اند .
• و تمام اینها به تنهایی وظیفه ی هنرمند است و بس ؟
به هیچ وجه ، ما در کودکی اولین درسی که مادرمان یادمان می داد این بود : « یک گنجشکی اومد توی دست ، تخم گذاشت توی مشت ، یکی رفت هیزم بیاره ، یکی رفت آتش بیاره و.... »تاتمام انگشت ها جمع به صورت یک مشت گره کرده و محکم در می آمد . ولی انگار ما این درس را فراموش کرده ایم یعنی دچار یک فردگرایی بی معنی شده ایم ، فرد گرایی جوامع غربی روند طبیعی خودرا طی کرده و در اوج شعور و آگاهی آنان است ، ولی ما در اوج فقر فرهنگی دچار آن شده ایم و همین هم باعث وارد آمدن لطمه ی شدید بر پیکره ی فرهنگ ، اجتماع ، اقتصاد و... شده است .
• یعنی فقر فرهنگی بیشتر از هر مشکل دیگری باعث لطمه بر جامعه شده است ؟
درسته فبل از هر چیز فرهنگ و پس از آن اقتصادو..... هر چند که فرهنگ و اقتصاد تاثیر متقابلی روی هم دارند و نمی توان آنها را ازهم جدا کرد . اقتصاد خود ثمره ی تفکر ، کار و خلاقیت انسانها ست و هر اندازه ملتی از نظر فرهنگی در سطح بالاتری باشند طبیعتاً اقتصاد آن نیز شکوفاترخواهد بود . جامعه ای با اقتصاد تولیدی با جامعه ی مادی گرا خیلی متفاوت است در تولید اقتصاد شکوفا شده و زمینه های فعالیت برای همه بوجود می آید ولی در جامعه مادی گرا هر کس فقط حسابهای بانکی خود را افزایش داده و نه تنها تولید کننده نیستند بلکه به مصرف گراهای شدید هم تبدیل می شوند . تمدن بین انهرین را در نظر بگیرید درسته که یکی از عوامل شکوفایی آن حاصلخیزی زمین ها وکشاورزی بوده ولی آیا این ثروت های عظیم برای موجودات بی فکراین چنین نتیجه می داد . به نظر من فرهنگ و اقتصاد مثل دو تا بال برای پرواز هستند .
در مورد هنر هم همین صدق می کند خانواده مد یچی در رنسانس اروپا نام شان همپای لئوناردو داوینچی و رافائل آمده چرا ؟ چون با حمایت مالی باعث پیشرفت هنر و هنرمند خود شده اند .
• و نقش هنر و هنرمند در این میان ؟
قبل از جواب دادن باید بپرسم در جامعه ی ما تعریف از هنر وهنرمند چیست ؟ هر کسی صدایش خوب بود یا نقاشی را خوب کشید هنرمند است ؟
• نه قطعاً نیست ولی معیار کار هنریی و هنرمند بودن از نظر شما چیست ؟ در کار هنریی علاوه بر تکنیک و فن کار خلاقیت اساس هنر است و خلاقیت خود از شخصیت نشاًت می گیرد یعنی ده درصد تکنیک و شخصیت نود درصد . برای مثال پیکاسو هنرمندی مبارز در برابر فاشیسم است که گوئرنیکا را خلق می کند . هنر انسان از شخصیت هایی چنین عظیم آفریده می شود .ولی متاًسفانه در جامعه ی کنونی ما همه چیز به هم ریخته تا کسی صدایش خوب بود برای آواز خواندن بدون هیچ ملاک و معیاری نام هنرمند بر او می گذارند و رسانه ها هم که بماند چه تبلیغی برایش براه انداخته واین طرز فکر را هر چه بیشتر گسترش می دهند به نظر من هنر و زندگی دو چیز غیر قابل تفکیک از هم هستند .
• شما از هنر متعهد حرف می زنید ؟
درسته ، از انسان نخستین گرفته تا امروز هنرمند جزئی از مردم و بر خاسته از میان مردم بوده ، حالا چه فرشته ، چه جزامی ، چه خوب ، چه بد. ما هم در جامعه ای پر از معضل و مشکلات زندگی می کنیم و نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود وقتی دردهایی مثل اعتیاد ، بیکاری و... در جامعه بیداد می کند مانند یک سرباز وظیفه ی ما خدمت کردن است . من هم دوست داشتم در اجتماعی آرام ، بدون تعهد و دغدغه می نشستم و فقط کارهای زیبایی چون گل و بلبل می کشیدم . وکسانی را هم که بی خیال ویا در عالم رویایی خویش نشسته وبی هیچ تعهد و دغدغه ای کار می کنند به دودسته تقسیم نموده ام : 1- به خاطر منافع شخصی خودرا به کوری زده و کارهایی انجام می دهند که هیچ میانه ای با رشد و تعالی فرهنگ وهنر ندارند 2- کسانی که واقعاً می بینند ولی توانایی شان در همین حد است . در هر دو مورد با شعارومدرک و جایزه مردم را فریب داده و خودشان را به عنوان هنرمند به مردم قالب می کنند ، مرتب کارهای تکراری و ظاهرسازی کردن ، بیشتر به پاپیونشان اهمیت می دهند تا به کتابخانه و رشد فکری خود . عملکرد، اثرو تاثیر امروز هنرمند مهم است .
• شاید دسته ی سوم کسانی هستند که به خیال خودشان برای آینده کار می کنند چرا که معتقدند آیندگان کار آنها را فهمیده و ارزش و اهمیت آن را درک وپی به هنرمندی آنها خواهند برد ؟
به قول یکی از بزرگان که می گوید « هنرمند وجدان عصر خویش است ، هنر امروز من اگر تاًثیری بر اجتماع نداشته باشد هنر نیست و آنهایی که برای آینده کار می کنند با دیوانه ای که برای گذشتگان کار می کند هیچ فرقی ندارد . آیندگان خود دست ، چشم وعقل دارند پس فرهنگ فرهنگ وهنر خود را نیز بوجود می آورند .
انسانهای با این طرز تفکر مثل شان شبیه کسی است که شیر مادرش را در بچگی بهش نداده و آن را در یخچال نگهداری کرده تا 18 سالگی آن را بخورد و بگوید که شیر مادرش عجب گوهری بوده است . هنر من برای 30 یا 100 سال دیگر نیست تا نوه ها و نتیجه های من به به و چه چه کنند و بگویند پدر بزرگمان عجب هنرمندی بوده .
• ولی آیا فکر نمی کنید که هنر ودر کل فرهنگ امروز پایه و زیربنای فردا باشد یعنی کاری که امروز انجام می دهیم بر روی آینده تاًثیر گذار نیست ؟
نه اشتباه نکنید منظورم این نبود که هنر امروز برای امروز است و بر فردا بی تاًثیر . بلکه روی سخنم با کسانی است که مردم را دست کم گرفته و می گویند مردم کارهای آنها را درک نمی کنند برای نمونه در نمایشگاه آینه های من که نمایشگاهی خیابانی بود و در سال 82 برگزار کردم بسیاری از کسانی که خودشان هم مشغول کار هنریی هستند می گفتند آقای فیض الله بیگی مردم این کارها را نمی فهمند . خیلی جالب است ما فکر می کنیم فقط خودمان چون دو کتاب خوانده و دو اثر هم داریم از هنر ، رنگ ، محتوا و.... سر در می آوریم به نظر من مردم چون در جریان زندگی هستند خیلی بیشتر از ما که به کنجی خزیده و مشغول تمرین آناتومی هستیم ، می فهمند .
یکی نیست از آقایان بپرسد که آیا مردم معنی رنگ سرخ ، سیاه و..... را نمی دانند ، مگر خون را ندیده اند زجر ، بدبختی ، خوشحالی و رقص را ندیده اند تنها فرق بین ما و آنها این است که ما می توانیم به وسیله ی تکنیک و فنی که آموخته ایم افکارمان را پیاده کنیم ولی آنها نمی توانند . با اطمینان می توانم بگویم که درک و فهمی که من در میان مردم دیده ام در فضای هنری و هنرمندان کمتر دیده ام این بخشی از مسئله و اما بخش دیگر : اگر خوب توجه کنید انسانهای نخستین بر طبق نیازهای خود کار کرده اند ، پیکاسو ، شیشکین همه هنرمند عصر خویش بوده اند مطمئناً اگر شیشکین در این دوره می زیست ناتورالیستی کار نمی کرد و سلطان جنگل نمی شد یا لئوناردو داوینچی اگر در قرن بیست زندگی می کرد بزرگترین هنرمند مدرنیست می شد . ما نسبت به علم ، درک و شعور خود برای دوره ای که قرا ر گرفته ایم کار می کنیم در واقع هدف هنرمند به قول یکی از بزرگان باید« تکان دادن شهروند شکم گنده و واداشتن او به اندیشیدن و مشاهده ای نو باشد » نه تکرار و نشستن و دست روی دست گذاشتن یا برای آیندگان کار کردن . هنرمندان و روشنفکران در زمینه های مختلف می توانند جمع شده و با برنامه ریزی درست و صحیح بر روند فرهنگ و هنر تاثیر گذاشته و از لطمه بر هنر ، فرهنگ ، زبان ، موسیقی و... جلوگیری نموده و حتی زمینه ی تحولات آینده را نیز فراهم کنند ولی همانطور که قبلاً هم گفتم کار برای آیندگان آن هم در قرن 21 و عصر ارتباطات کار دیوانگان است وبس .
• بحث ارتباطات شد در عصر ارتباطات تکنولوژی تاًثیری مستقیم بر هنر دارد و به نظر من باعث شکوفایی آن شده و می تواند به اهداف فرهنگی اجتماع کمک شایان توجهی بکند ؟
شما درست می گویید به اهداف فرهنگی ، هنری ، اقتصادی و.... کمک بسیاری می کند ولی نه در جامعه ی کنونی ما .
دقت کنید که تمام چیزها به فرهنگ و درک و فهم ما از آن برمی گردد ملتی با فرهنگ از تکنولوژی و رسانه بهره ای درست می برد در جامعه ای که 1- تمام چیزها تبدیل به مادیاتی کاذب شده 2- رسانه ها هر آشغالی رابه خورد مردم می دهند 3- تک بعدی عمل می کنند 4 – شبه هنرمند را تبلیغ می کنند علم و هنر پرورش داده نمی شود تا تکنولوژی باعث شکوفایی هر چه بیشتر آن شود . فرهنگ وقتی بیمار بود همه چیز بیمار می شود .
• رسانه ها هر آشغا لی را به خورد مردم می دهند اگر امکان دارد بیشتر توضیح دهید ؟
وقتی کانا ل های تلویزیونی ، ماهواره و.... بیشتر اوقات را به تبلیغات برای پفک نمکی و نوشابه اختصاص می دهند در حالی که پزشکان خوردن آن را سرطان زا و سر تا پا ضرر می دانند ، این آشغال نیست پس چیست ؟ شما بگویید واقعاً اسم اش را چه بگذاریم ؟
• دلیل این همه تضاد به نظر شما ؟
خوب ، جامعه ی پزشکی هدفش خدمت به بشریت است و می خواهد که جامعه سالم و به دور از هر گونه بیماری و مرضی داشته باشد و جامعه سرمایه داری هدفش جامعه ای مصرفی است تا تولیداتش از پفک نمکی گرفته تا هر چیز دیگر را به فروش برساند و اما در مورد رسانه ها هم بهتر است از خودشان دلیل آن را بپرسید .
• دو نکته دیگر که جالب بود یکی یک بعدی عمل کردن و دیگری تبلیغ شبه هنرمند رسانه ها ؟
ببینید جامعه ی ما به کودکی می ماند که دست ، پا ، عقل ، چشم و ذهنش همه با هم باید رشد کند در غیر این صورت به شیوه ای نا متعارف در آمده و فلج و ناقص الخلقه خواهد شد حال اگر روند اجتماعی بخصوص 30 یا 40 سال اخیر خود را بررسی کنیم می بینیم که در هر دوره ای همیشه به صورت یک بعدی عمل کرده ایم وقتی دوران سیاست بوده همه سیاسی ؟، وقتی اقتصاد بوده همه اقتصادی شده اند جامعه ی امروز من باید در تمام زمینه های هنری ، ورزشی ، اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی وبهداشتی رشد و پیشرفت داشته باشد ما نمی توانیم داعیه ی تمدن داشته باشیم ولی به صورت تک بعدی عمل کنیم و اما در مورد تبلیغ شبه هنرمند : در طول تاریخ پایه و اساس هنر ، خلاقیت ، آگاهانه و عاشقانه کار کردن بوده و کسانی که فن وتکنیک را یاد گرفته و همچون داستان یونانی که قبلاً هم اشاره کردم کار می کنند نقاش می گویند که کاملاً متمایز از هنر نقاشی است ، ولی متاسفانه کانالهای ما نقاشی را هم تبلیغ نمی کنند چه برسد به هنر نقاشی برای نمونه کانال چهار سیما که در میان محافل علمی و روشنفکری کانالی علمی و فرهنگی به حساب می آید به جای اینکه برنا مه ای راجع زندگی و آثار استادانی چون بهزاد ، کمال الملک ، استادان ناهید ، لئوناردو ، پیکاسو ، گویا ، وان گوگ و.... پخش کند می بینیم که باب راس را که حتی انگشت کوچک یک نقاش بازاری هم به حساب نمی آید به عنوان رستم افسانه ای نقاشی معرفی می کند . خوب در چنین جامعه ای با چنین تبلیغاتی برای شبه هنرمند ، هنرمند چه جایگاهی می تواتد داشته باشد . ای کاش شبه هنرمند هم بودند .
• پس بر این اساس تقصیر هنرجو و در کل مردم نیست که به نوعی هنر اصیل را فراموش کرده و با هنر منطقه ، کشور ویا جهان آشنایی ندارند ؟
اشتباه نکنید من منظورم تنها رسانه ها نیست بلکه همانطور که قبلاً هم گفتم هر کدام از ما به نوعی مقصر هستیم فقط رسانه ها چون بیشترین مخاطبان را دارند بیشتر روی آنها تاکید می شود اشکال بزرگ ما این است که همیشه منتظر نشسته ایم تا یکی از آسمان یا کره ای دیگر پیدا شود و مشکلات ما را حل کند از بهداشت کوچه و خیابان گرفته تا مسائل بزرگتر عادت کرده ایم که تقصیرها را گردن یکی دیگر بیندازیم ، اگر پارک ، کوچه ، خیابان و... کثیف و غیر بهداشتی است مطمئناً تنها مقصر شهرداری نیست بلکه بیشتر خودمان مقصر هستیم و.....
• شما در حرفهایتان از نقاشی و هنر نقاشی طوری نام می برید انگار که در دو دنیای کاملاً متفاوت هستند من هر بار که شما می گویید نقاشی و هنر نقاشی دقیقاً فرق بین هنرمند و شبه هنرمند در ذهنم تداعی می شود ؟
آفرین ، خوب گفتید دقیقاً مانند هنرمند وشبه هنرمند است .
فن و تکنیک برابر است با نقاشی . نقاشی یعنی دغدغه ی نقاط طلایی ، شبیه سازی ، پرسپکتیو و....
اما هنر نقاشی فن وتکنیک به اضافه ی فلسفه ، علم ، فرهنگ ، تاریخ ، روانشناسی و از همه مهمتر و اساسی تر خلاقیت و در کل تمام چیزهایی که در ارتباط با انسان و انسا ن بودن است .
• با این حساب تفاوت زیادی بین آموزش نقاشی و هنر نقاشی هم وجود دارد ؟
البته که وجود دارد دقیقاً تعریف بالا در مورد آموزش هنرهم صدق می کند ولی نکته ی مهم در آموزش کسی است که آموزش می دهد به قول پل کلی که می گوید « کسی که آموزش هنر می دهد باید هنرمند باشد » چرا ؟ چون معلم علاوه بر فنون ، بحث های فلسفی ، اجتماعی و... روحیه ی خود را نیز تحویل شاگرد خود داده و غیر مستقیم بر او تاثیر می گذارد من وقتی شجاعت و خلاقیت در وجودم نباشد چطور می توانم که آموزش آن را بدهم و از شاگردم انتظار داشته باشم که شجاع و خلاق باشد .
• ولی در جامعه ی کنونی ما و با مد شدن مدرک گرایی و جایزه گرفتن تنها چیزیی که به آن توجه نمی شودمردم و هنرمند بودن است ؟
متاسفانه درست است ، اگر تاریخ را بررسی کنیم و به زندگینامه هنرمندان نگاه کنیم ، آثار و شخصیت و تاثیری که روی روند زندگی اجتماعی گذاشته اند اهمیت دارد و سوالی احمقانه است اگر بپرسیم وان گوگ چه مدرکی داشته و یا ماموستا هیمن از چه دانشگاهی فارغ التحصیل شده اند ، راینهارت نقاش و نظریه پرداز و منتقد آمریکایی به هنرجویانی که واقعاً استعداد داشتند توصیه می کرد که دانشگاه را ترک کنند و جایی در محله ی هنرمندان اجاره کنند و نقاشی کنند * آیا نبود نقد و بررسی دلیل این نوع نگرش بوده به طوری که حتی باعث شده مردم نیز سره را از ناسره تشخیص ندهند ؟
یکی از دلایل آن می تواند باشد ولی در این جا دو قضیه وجود د ارد یکی اینکه بالفرض که نقد و بررسی هم داشتیم آیا واقعاً خوانده می شود آیا ما ملتی اهل مطالعه هستیم ؟ من کسانی را سراغ دارم که دهها سال است که مشغول کار هنریی هستند ولی اگر از هنر منطقه از آنها سوالی شود نمی دانند که چه جوابی بدهند . این یک سر قضیه است و اما سر دیگر آن تنوع فکری است که باید وجود داشته باشد . نقد وبررسی به صورت یک بعدی درست نیست . بازلیتس هنرمند آلمانی را در نظر بگیرید عده ای از منتقدان او را بزرگترین هنرمند معاصر به حساب می آورند ولی عده ای دیگر اصلاً او را قبول نداشته و هنرمند به حساب نمی آورند . در چنین جامعه ای نه تنها نقد بلکه تنوع نقد و بررسی هم وجود دارد و باعث ترقی و پیشرفت می شود .
• ولی به نظر من این قضیه سر سومی هم دارد و آن بی تفاوت بودن نسبت به مسائل و گاهی اوقات چشم پوشیدن از آن است ؟
دقیقاً
• پس دلیل دوری شما از انجمن هنرهای تجسمی و مراکز رسمی به این مسائل و اختلاف فکریها ارتباط دارد ؟
نه ، اصلاً بحث اختلاف فکر نیست ، اتفاقاً من عاشق کسانی هستم که از نظر فکری با من اختلاف دارند چون اختلاف و تنوع فکری باعث رشد و تعالی انسان می شود . ولی واقعاً تحمل کسی که به دفعات در بیرون به مسئول اداره یا هر جای دیگری توهین می کند ودر مقابلش شروع به چاپلوسی ، غیر ممکن است یا در حرف دم از دفاع از هنر و هنرمند می زند ولی در عمل حرکتی غیر از این انجام می دهد و یا ...
من هنرمند یا انسانی را که نسبت به فکر و عقاید خویش رو راست بوده و از دو رویی پرهیز کند دوست دارم .
• یعنی عدم صداقت باعث اختلاف شما با ادره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی و انجمن هنرهای تجسمی در سال 80 شد که گویا اعتراضیه ای هم به هفته نامه ی سیروان داده بودید ؟
نه تنها این نبود جریانهای زیادی در ترک کردن انجمن و اداره ی فرهنگ دخیل بودند که یکی از آنها عدم همکاری اداره با انجمن بودبرای نمونه سال 79 یا 80 بود که پیشنهاد دادم و گفتم حالا که ما جا و امکانات برای فعالیت بیشتر با کیفیت بالاتر داریم بهتر است که تعداد مربیان را افزایش دهیم تا هم هنرجویان حق انتخاب داشته باشند و هم ترغیب و تشویقی باشد برای کسانی که تازه شروع به فعالیت در زمینه ی آموزش نمو ده اند ، وقتی این پیشهناد مطرح شد از طرف اداره با مخالفت شدید روبرو شده و فقط موافق همان 3 مربی بودند . بعد از پافشاری زیاد به آنها قبولاندیم و نزدیک 7 مربی شروع به کار کردیم هنوز هم نفهمیدم چرا با اضافه کردن مربیا ن مخالفت می کردند . در برگزاری نمایشگاه ها و فعالیت های دیگر هم باز با مشکلات زیادی مواجه بودیم و......
• در مورد اعتراضیه ای که در هفته نامه ی سیروان منتشر شد صحبت نکردید ؟
ماانجمنی می خواستیم بر طبق اساسنامه هنرهای تجسمی نه بر طبق نظرات اداره ی فرهنگ و یا نظرات شخصی کسی . بنابر این در پایان دوره ی دو ساله ، اعضای انجمن تصمیم گرفتیم که در زمینه ی هنرهای تجسمی (طراحی ، نقاشی ، نگارگری ، مجسمه سازی و...) فراخوان داده واز کلیه ی کسانی که مشغول کار هنریی هستند دعوت به عمل آورده تا در انتخابات انجمن شرکت کنند که باز با مخالفت شدید اداره مواجه شدیم ولی با اصرار زیاد حرف خود را به کرسی نشانده و علاوه بر فراخوان برای حدود 150 نفر هم دعوتنامه ای با این مضمون نوشتیم : « هنرمند گرامی کسانی را هم که در رشته هنرهای تجسمی فعالیت دارند ولی ما آنها را نمی شناسیم از طرف خود به انتخابات هنرهای تجسمی دعوت نمایید ، می خواستیم که طبق قوانین و اساسنامه ی انجمن ها انتخابات برگزار شود نه طبق سلیقه ی شخص یا کسان خاصی .
بالا خره انتخابات با حضور نماینده ی فرمانداری ، ریاست اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت و اعضای انجمن برگزار و صحت آن نیز توسط آنان تایید گردید ولی درست بعد از 18 روز انتخابات را لغو کردند چرا که می خواستند کسانی که زیر نظر خود آنها هستند در انجمن فعالیت کنند و این عیناً گفته ی آنان بود « ما خودمان می دانیم چه کسی را دعوت کنیم » بعد از آن هم که ما نامه ای در اعتراض به مسئول اداره فرهنگ وقت نوشته و کلاس ها را تعطیل اعلام کردیم ، آنها هم بعد از مدتی با افراد مورد تایید خودشان در پشت درها ی بسته در جلسه ای مخفیانه انتخابات را برگزار و انجمن هنرهای تجسمی را تشکیل دادند آنها حتی اجازه ی ورود به عده ای از هنرجویان و کسانی را که مشغول کار هنریی بودند ندادند و دقیقاً بعد از آن تاریخ به دلیل عدم احترام به اساسنامه انجمن و هنرمندان آنجا را ترک کردیم ، کار کردن در جایی که هیچ احترامی برای قوانین و انسان وجود ندارد چه ارزشی دارد ؟ مگر ما می خواهیم چه چیزیی را به هنرجویان آموزش بدهیم ؟ آیا نقطه ، سطح ، حجم و.... به اضافه ی چگونگی تحقیر شدن و تحقیر کردن را آموزش بدهم ؟ هر توهینی را باید پذیرفت چرا که شعارت خدمت به مردم است ، به نظر من اولین و اساسی ترین کار هنر پرورش ارزش ، انسانیت ، زیبایی ، احترام و..... است . براستی که هنر پرورش شخصیت و هویت به ا ضافه ی فن و تکنیک است در غیر این صورت هنر می میرد و هنرمند وجود نخواهد داشت .

• واقعاً چنین بی احترامی هایی به هنر و هنرمند در جایی که مرکز هنریی و فرهنگی یک ملت باید باشد جای تعجب دارد . آیا با چنین برخوردها و رفتارهای ناشایستی که در حق اعضای هنرهای تجسمی شد کسانی هم در میان شما بودند که دوباره به آنجا برگردند ؟
بله ، بعضی از آنها رفتند و بعضی هم نه ، ولی کسانی که دوباره برگشتند تعدادشان بیشتر بود . بدبختانه بیماری دیگر جامعه ی رو شنفکری و هنر ی ما به قول سنتی ها سفسطه و به گفته ی پست مدرن ها هرمنوتیک است یعنی هر کار غیر اصولی را انجام می دهند و دلیل و توجیه خاص خود شان را می آورند یکی از دلایل جالب آنها این است که می گویند حتی خشت ها و آجرهای آن نیز متعلق به ما است ، من واقعاً از این سر در نمی آورم من از آنها یک سوال دارم ؟ در جایی که هیچ ارزش و احترامی برای هنر و هنرمند قائل نشده و حق هیچ اظهار نظری به انسان داده نمی شود چه چیزی حق و مال من است ؟ اصلاً اگر اساس هنر بی حرمتی ، بی ارزشی و..... است من کار هنریی را کنار می گذارم
• و بعد از این جریان ها بود که شما از مراکز رسمی دوری کرده و در فعالیتهای نمایشگاهها یتان فضا به جزئی از اثرتان تبدیل شده به طوریکه هم اکنون هم هر وقت نامی از نمایشگاههای شما برده می شود قبل از هر چیز مکان برپایی آن در اذهان تداعی می شود ؟
البته قبلاً هم نمایشگاههایی را در پارک و جاهای دیگر برگزار نموده ام ولی از سال 81 که در نمایشگاه به یاد حلبچه آثارم را در اعتراض به فاجعه ی حلبچه سوزاندم به طور اخص می توان گفت که فضا در نمایشگاههایم به بخشی از اثرم تبدیل شده است .
• گر چه هر یک از نمایشگاههای شما جای بحث زیاد دارد ولی همیشه تازه ترین ها بیشتر به چشم می خورند به همین خاطر در مورد تازه ترین کار شما یعنی نمایشگاه به شیوه ی رادیویی که با دو هنرمند دیگر سروه و سعیده صائب برگزار نموده بودید ، صحبت می کنم . قبل از هر چیز ایده ی نمایشگاه رادیویی چطور در ذهنتان شکل گرفت ؟
مولوی شعر زیبایی دارد که می گوید :
ای برادر تو همی اندیشه ای مابقی استخوان و ریشه ای
هر کس در هر اجتماعی باشد مشکلات و خواسته هایش منطبق با جامعه ای است که در آن زندگی می کند و من در جامعه ای پر از معضل زندگی می کنم که از هر نظر زیر بمباران تبلیغاتی قرار گرفته و هر چیزیی را خوب می شناسیم به دغیر از خودمان ، انگار دچار کوری شده ایم البته نه کوری چشم بلکه از ذهن است که کور شده ایم . به قول سهراب سپری «چشم ها را باید شست جور باید دیگر دید » بر این اساس ما از طریق شنوایی می خواستیم که شوکی را به ذهن وارد کنیم چرا که من به عنوان یک انسان می خواهم که با خواست ونظر خود در این کره خاکی زندگی کنم نه اینکه رفتار ، حرکت ، طرز لباس پوشیدن و حتی غذا خوردنم تقلید کورکورانه از شخصیت های کذایی قهرمان و برجسته ای باشد که برایش تبلیغ می کنند ، بچه هایمان صدها شخصیت و قهرمان فیلم ها در جهان را می شناسند ولی هنرمندان و انسانهای بزرگ خود را نمی شناسند چرا که هیچ تبلیغی برای آنها نمی شود و خودمان هم که کور شده و آنها را نمی بینیم .
• ولی به نظر من تنها شنیدن هم کافی نیست بلکه خوب شنیدن مهم است که متاسفانه در جامعه ی ما به دلیل همان کوری ذهن که به آن اشاره کردید اصلاً شنیدنی هم وجود ندارد هر چیزیی که زیاد تکرار شد و برای آن تبلیغ شد به صورت عادت درآمده و کمتر دیده می شود که تفکری در پشت آن باشد ؟
ما جامعه ی هزار درد هستیم نه می بینیم و نه می شنویم در حالی که من اگر خوب نگاه نکنم و خوب گوش ندهم طبیعی است که نمی توانم خوب حرف بزنم و برخورد کنم البته فراموش نکنید که ما ملتی که هم اکنون هستیم نبوده ایم ما ملتی با فرهنگی غنی و بنیانگذار تمدن بوده ایم ولی به هر حال امروز دچار این معضلات بزرگ شده ایم و اگر راه حلی برای آن پیدا نکنیم تبدیل به کابوس شده و کابوس هم به سختی قابل حل .
• و با این کابوس ها که اشاره کردید آیا واقعاً فکر می کنید که این شوک ها موثر است ؟
به هر حال ما راه حلی به جز کار کردن نداریم و به نظر من انجام کارهای جمعی تازه و آونگارد که در راستای حل مشکلات باشد خیلی موثر است و همانطور که قبلاً هم گفتم هنر امروز من باید تاثیر گذار باشد من اثرم را برای به به و چه چه کردن خلق نمی کنم بلکه هنر باید نه تنها از نبودها ، کمبودها و.... حرف بزند بلکه فرهنگ ، هویت و شخصیت اجتماعی را نیز حفظ و ارتقا بخشد .
• در نمایشگاه رادیویی اثرها به چه صورت بودند ؟
کارهای من کلاً اسکیس به صورت طراحی بود و کارهای خانم ها سروه و سعیده صائب بعضی به صورت اسکیس و چند تا از کارهایشان تابلو نقاشی بودند که هنرمند علی عابدی ( موسیقیدان و آهنگساز ) بسیار مسلط و عالی آن را اجرا کردند آقای علی عابدی کارها را دیدند و توصیف و تفسیر آنها نیز به عهده ی خودشان بود . صدا برداری آن نیز به عهده ی آقای رحمت نواندیش بود البته باید یاد آور شوم که موسیقی متن نمایشگاه نیز کار آقای عابدی بود .
• اگر چه هر یک از تابلوهای هر کدام از شما جای بحث بسیار دارد و روی هر کدام باید ساعت ها بحث و بررسی انجام شود ولی برجسته ترین نکته در این نمایشگاه و نمایشگاههای قبلی شما برای من استفاده از آثاری چون گرنیکا ، مونالیزا و.... است ؟
خواستها و افکار هستند که انسانها را به هم نزدیک می کند من هم انسانم و هنر تمام دنیا از آفریقا گرفته تا ژاپن ، آمریکا ، اروپا و.... سهم و سرمایه ی همه ی ماست و وقتی هم که به فکر و نیاز من نزدیک باشد طبیعی است که از آن استفاده کنم مثلاً تابلوی گرنیکای پیکاسو احساس حلبچه را در ذهن من زنده می کند یا وقتی شور زندگی را می خوانم و آثار وان گوگ را می بینم گاهی اوقات احساس می کنم که وان گوگ کرد بوده است . یا در مورد مونالیزا هر وقت به مونالیزا نگاه می کنم فکر می کنم که مادر یک شهید را می بینم که لبخندی تلخ بر لبانش نقش بسته و حکایت از غم وداغی نهانی دارد .
• سوالی اساسی در این جا پیش می آید شما که هنر تمام دنیا را سهم وسرمایه ی خود می دانید پس چرا با وجودی که استادان ناهید ( مرحوم افتخار ناهید و فیض الله خان ناهید ) که از پایه گذاران نقاشی در کردستان می باشند ما آثار چندانی را از آنها نمی بینیم در حالی که تاریخ نشان داده است فرهنگ وتمدن یک ملت از روی آثار هنری آن ملت بررسی می شود و حقانیتی نیز برای یک ملت است دلیل آن را از شما می پرسم چون هم نوه ی مرحوم فیض الله خان ناهید هستید و هم راه ایشان را ادامه داده اید ؟
سوال به جایی پرسیدید و دست روی نقطه ای گذاشتید که برای خودم نیز مسئله است . درست قبل از فوت ایشان حدود 500 تابلوی نقاشی در منزل و اتاق کار ایشان بود والان هم که 17 سال از فوت ایشان می گذرد برای خود من نیز جای سوال دارد که چه بر سر این تابلوها آمده ؟ این سوال را اولاً از خانواده ی ناهید ، دوماً از هنرمندان و کسانی که ادعای دفاع از هنر و هنرمند دارند و سوماً از مردم می پرسم . هر یک از ما به نوعی در برابر حفظ و نگهداری آثار ملی ، فرهنگی و هنری خود مسئولیم و این عادت زشت را باید ترک دهیم که همیشه تقصیرها را گردن دیگری بیندازیم . من معتقدم همه چیزها از 1- خودمان 2- فرهنگمان نشات می گیرد و مقصر اصلی خود ما هستیم نه کسی دیگر .
• یعنی شما هم هیچ تلاشی در این زمینه انجام نداده اید ؟
من در حد توانایی خود به کمک چند تا از دوستان وهنرمندان چندین نمایشگاه از آثارشان را که از فامیل و دوستان به امانت گرفته بودم، برگزار نموده ام که یکی از آنها در چهار راه آزادی منزل آقای نقشبندی و یگری در غرفه های پارک شهر به کمک اداره ی کار و چند بار هم در سایت artakurd و artakurdo بود . برای آخرین نمایشگاهشان هم که در سایت artakurdo بر پا نمودیم چندین عکس را از تابلوهایی که در خانه های آشنایان بود گرفته و جمع آوری کردم .
• گرچه کارهای شما قابل پیش بینی نیست ولی آیا برای آینده سوژه ی خاصی در نظر دارید ؟
سوژه که همیشه وجو دارد ولی شکل گیری و اجرای آن دقیقاً به رشد کودک در شکم مادر شبیه است مادر نمی تواند که جنسیت ، علایق و خواستهای کودک را تعیین کند و کسی هم که کار هنریی انجام می دهد نسبت به شرایط اجنماعی که در آن زندگی می کند برنامه ریزی کرده و شیوه ی اجرا را بر می گزیند نه با برنامه ریزی از قبل تعیین شده .
وکلام آخر

کلام آخری وجود ندارد چرا که هر آخری ، آغازی نو ودنیای تازه ای برای من خواهد بود


آناهيتا
زمستان 1387

( ترجمه اين مصاحبه به زبان كُردي در مجله سروه شماره 281 به چاپ رسيد)