نمايشگاهي براي جهان

نمايشگاهي براي جهان 

به تازگي نمايشگاه نقاشي به شيوه ي راديويي در سايت artakurdo از هنرمندان ناصر فيض الله بيگي ، سعيده صائب و سروه صائب برگزار شد كه در آن از طريق شنوايي مي شد فضاي نمايشگاه و آثار هنرمندان را تجسم كرد شايان ذكر است كه از اين هنرمندان كارهاي متفاوت تري ديده شده است كه بد نيست براي ياد آوري هم كه شده نامي از چند نمونه آنها هم ببريم چرا كه عيب بزرگ ما حافظه ي تاريخي ضعيف ماست . ما فراموشكارهاي حرفه اي هستيم .
سال 80 : نمايشگاه قفس ها
سال 81 : نمايشگاه به ياد حلبچه كه در آن ناصر فيض الله بيگي در حركتي اعتراض آميز نسبت به فاجعه ي حلبچه و جنگ و خونريزي آثارش را كه چون پاره هاي روحش بودند در آتش سوزاند .
آبان 82 : نمايشگاه خياباني آينه ها ، كه آثارش بر روي ديوارهاي مخروبه ي حمام برليان واقع در خيابان ساحلي شهرستان سقز اثر و بيننده را با هم يكي كرد
اسفند ماه همان سال هنرمند كانسپت و اكسپرسيون را با هم تركيب و نقاشي ها را بر روي ديوارهاي منزل خود كشيده بود كه بعدها هم به نام نمايشگاه خانگي از آن نام بردند .
سال83 : روستاي قليچ از توابع بوكان كه زادگاه هنرمند بود آثار فيض الله بيگي را بروي ديوارهاي كاهگلي و داخل مسجد روستا ديد .
سال 84 : گورستان آيچي شهرستان سقز تابلوهايي را كنار خود ديد كه هيچ ميانه اي با مرگ نداشتند .
سال 85 : سروه و سعيده صائب نمايشگاه خود را در بيرون از شهربرگزار و آثار خود را بر روي سنگهاي پله آسانه به تصوير كشيدند
سال 85 : نمايشگاه به شيوه ي جديد book art ناصر فيض الله بيگي ، نمايشگاه آنلاين ، نمايشگاه بلوتوس آرت و....
حال اگر كمي به خود زحمت شنيدن ، ديدن و انديشيدن داده و در مورد هر كدام از اين كارها اندكي تأمل كنيم مي بينيم كه از هر حيث تازگي خاص خود را دارا بوده ودر جهت پيشبرد وارتقاء فرهنگ و هنر جامعه بوده و مي باشد .
خلاصه به جزئيات و وارد شدن به مسائل تخصصي كاري ندارم چرا كه در اينجا مجالي براي آن نيست فقط اين كارها را بهانه اي قرار دادم براي دردلي فرهنگي و هنري كه متأسفانه سابقه اي طولاني و تاريخي در ميان ما دارد و اما اگر گوشه ي چشمي به تاريخ ملت ها بيندازيم مي بينيم كه آثار فرهنگي و هنري نقشي تعيين كننده در همه ي مسائل يك كشور دارند و نويسندگان و هنرمندان و روشنفكران هستند كه هويت ، فرهنگ و تاريخ خودرا رقم زده اند و درحفظ و اتقاء آن كوشيده اند . خوشبختانه و متأسفانه من در شهري زندگي مي كنم كه قدمتي تاريخي دارد . خوشبختانه از لحاظ گذشته ي پر افتخار شهرم و متأسفانه از اين لحاظ كه كم كاري ها ، چشم پوشي ها و ولنگاري هاي ما شهر تاريخي مان را رو به زوال برده است وهر كدام از ما نسبت به اين قضيه مقصر يم ولي مقصر اصلي 1- هنرمند نمايان شبه هنرمند و روشنفكرنمايان كه پشتوانه ي كاريشان جايزه و مدركشان مي باشد نه خلاقيت و هنر 2 – رسانه ها هستند .
چرا ؟
چون هنرمند در هر دوره اي بر اساس نياز عصر خويش كار كرده و همچون ميكروسكوپي ميكروب ها را تشخيص و پاد زهري براي آن يافته است و رسانه ها هم امروزه نقشي اساسي را بازي مي كنند و همچون پلي ارتباطي ميان مردم و هنرمند وروشنفكر هستند .
حال من از شما روشنفكران ، هنرمندان و نويسندگان مي پرسم آيا ويروس هاي فرهنگي و اجتماعي را تشخيص و پاد زهر آن را يافته ايد ؟ يا اگر كسي هم آن را يافته در بهبود به آن ياري رسانده ايد ؟ آيا قدمي هر چند كوچك براي آينده ي فرهنگي و تاريخي خود برداشته ايد يا داشته هاي قبلي را هم رو به زوال برده ايد ؟
از شما مي پرسم كه دم از جهاني شدن مي زنيد مگر نمي دانيد كه در كشوري همچون آمريكا گرين برگ است كه جكسون پولاك را به عنوان نيمه قهرمان هنرهاي تجسمي معرفي و در انگلستان هنري مور قهرمان سياست هنري كشورش مي شود ؟و اما رسانه ها من هميشه انعكاس چنين كارهاي مستقلي را تنها بر روي اطلاعيه هاي محدود داخل شهر و در زمزمه هاي كوتاه و بي دوام رهگذران شنيده ام . هيچ انديشيده ايد چه جوابي براي آيندگان داريد ؟
اگر هنرمندي خارجي همين كارها را انجام مي داد همين برخورد را نيز با او مي كرديد يا دهان به، به به و چه چه مي گشوديد و شروع به روضه خواني براي كساني مي كرديد كه ما را ديگرا ن به حساب مي آورند و با تبليغات رسانه اي خود مي خواهند تمام چيزهاي خود را به ما قالب كنند و ما هم كه با دست كم گرفتن خود در راستاي اهداف آنان قدم برداشته ايم . البته سوء برداشت نشود كسي مخالف جهاني شدن نيست بلكه سخن من اين است نگذاريم كه فرهنگ هاي غالب و قوي هويت و فرهنگ ما را زير سلطه ي خود بگيرند بلكه ما با فرهنگ و هنر خود به سوي جهاني شدن برويم .
و در آخر تنها مي توانم اين شعر فروغ فرخزاد را كه در نمايشگاه آنلاين تابستان 87 سروه وسعيده صائب هم نوشته شده بود تكرار كنم .

دلم براي باغچه مي سوزد
كسي به فكر گل ها نيست
كسي به فكر ماهي ها نيست و.......................................
در جامعه ما باز به قول فروغ انگار « نجات دهنده در گور خفته است » و كي مي خواهيم از اين خواب غفلت بيدار شويم الله اعلم .
گزينگ