نوع نگاه آقای ناصر فیض الله بیگی هنرمند نقاش کردستانی

نوع نگاه آقای ناصر فیض الله بیگی هنرمند نقاش کردستانی


بسیاری از کسانی که نقاشی های این نگار گر کرد را دیده اند همگی به نحوی از انحاء او را واجد سبک متفاوتی از سایر همکاران هنری او می دانند . این هنرمند 42 ساله سقزی در حالی پا به جهان بصری زیبا شناختی گذاشت که اسلاف هنری او در ناتورالیزم فلکلوریک بومی کُردی بدنبال سوژه های جهان فکری بومگرا و محلی (local ) خود در بدر در اندیشه ی راهی به دیار مدرنیته ی نیم بند همچنان مقید به اصولگرا یی زاد بوم خویش سمند خیال را می تاختند و ناخواسته و در اکثر موارد خود خواسته هنر خویش را در مقوله به عرصه وجودهنر نقاشی عرضه می کردند وهمزمان در این مسابقه ی مکرر آثار مانند هم را می خلقاندند . البته کسی از روی دست دیگری نقاشی نمی کرد اما همگی از روی فکر همدیگر نقاشی می کشیدند . و این فاجعه ی بزرگی برای دو نسل نگار گر کردستانی بوده است .این بحران فکری با سعی در ایجاد آرامشی مالیخولیایی تمام زوایای روحی و دید بصری هنرمندان کُرد را که به زبان کُردی می خواستند، تصور خود را با بیننده ی همزمان خود میان بگذارند در بر گرفته بود . آنها ذهن بیننده ی خود را با دید اصولگرایانه ی بومگرای خود به عوالم تخدیری ذهنیت محافظه کار تقریباً خنثی و (passive ) خود می برند . سکون و آرامش فلکلوریک تصاویر فارغ ، از هر نوع هیجان زندگی بحرانی انسان امروزی مخصوصاً انسان کُرد معاصر بوده و خلسه ای تصنعی همراه با حسی نوستالژیک از آرامشی از دست رفته را القاء می کرد و در نهایت می خواست پاسخی به معمای چگونه ماندگار شدن باشد ...
همزمان با تلاش نقاشان کُرد برای راه یافتن به وادی مدرن هنر نقاشی با تعبیری آنچنانی که گفته شد از درک بحران مدرنیته عاجز مانده و به ناتورالیزم کلاسیک و خشک اسلاف خود وفادار مانده و جهت حفظ ارزشهایی که در معرض تحول قرار داشتند به جای تحلیل شرایط بحرانی مدرنیزم که عجبا خود نقاش کُرد با آن روبرو بود اصولاً بخشی از آن بوده و به فرمی تحریف شده از نا تو رالیزم روی اوردند که عاری از انعکاس هر نوع بحران که در جهان متشنج مدرنیته مردم کره ی زمین بود که انسان کُرد بطور طاقت فرسایی با آن روبرو بود.
مدرنیزم قبل از هر چیز ناکامی را در انسان کُرد ایجاد کرد . راه بندان ذهنی انسان کُرد در قرن بیستم و همزمان هشیاری چشم بینایش حسرت و حرمان و نقصان را در رفتار فلسفی – هنری ادبی و طرز تلقی اش از خود و جهان دور و برش ایجاد کرد . در این میانه اعتراض در معنای ماندن تبلور کرد . مقاومت در برابر خیال و تصور وحشتناک فراموشی (ignore ) و فراموش شدن و از خود بیگانگی (assimilation ) .
ترس از عدم و نابودی همواره برای نوع بشر در تمام ادوار تاریخی گریبان بشر را رها نکرده است وبرایش یک نوع بحران فکری و فلسفی آفریده واین در حالیست که مرگ ساده ترین اتفاقیست که درتمام دوران زندگی یک انسان بوجود می آید و در حقیقت پایان بحران ست اما حقیقت دیگر ، وجود زندگی در قاموس انسان است . در زندگی و حیات است که بشر با بحران روبرو می شود . بحرانی که به اشکال مختلف در معنای زندگی کردن انسان پدید می آید و آن همانا نابودی و نیستی بدون ماندن اثری از تظاهرات وجودی می باشد . ساده ترین نوع این تقابل مزار مرده با معنای سمبلیکش از ماندگاری آثار وجودی بشر است و در مراتبی عالیتر به تعارضات فکری فلسفی وهنری درمقابل نیستی مرگ و فراموش شدن و خود را از یاد بردن منجر می شود که در آثار متفکران و فلاسفه و هنرمندان تجلی می یابد .
بحران در زمان کلاسیک در جاودانگی معنا می شد اما در مدرنیته در معنای جاودانگی تعبیر می شود در دوران بحران مدرنیزم که بشر با انواع مختلف گزینه های مشکل و چند وجهی و انتزاعی روبروست کدام کلاسیزم ساکن و ایستا می تواند جوابگوی معمای پیچیده چگونه مواجه شدن با این بحران دهشتناک فکری وفلسفی انسان امروزی باشد ؟
سؤال اینست که چگونه معمای جاودانگی را حل کرد؟ آیا صرف وجود اثر هنری و ادبی و فلسفی به معنای فرار از بحران Assimilation و ignore می باشد ؟
آیا تأکید بر داده های تکراری به معنای ماندگاری و جاو دانگیست ؟ آیا ذات هنربه معنای ایستایی در مقابل مرگ است یا پایداری در مقابل اثرات مرگ اور بحرانهای تجربه ی زمانی زندگی ؟
آثار این هنرمند کُرد بازتاب پایداری اعتقادی – درونی اش در مقابل اثرات مرگ آور بحرانهای تجربه ی زمانی زندگیست . او از سمند خیالی و تخدیری فلسفه ای که مؤکداً از داد ه های تکراری تغذیه می کند ، پیاده شده و مصم است با پای افزار اراده ی خود و اراده ی خود به وادی بحرانهای زنگی قدم گذارد و با اثرات مرگ آور آن مبارزه کند و پایداری را تجربه کند ...
او جوان است و راه زیادی را فرا رو دارد اما تکیه کردن به تجربه ی جاودانگی تنها عامل بازدارنده ای است که بسیاری را از درک صحیح واقعیات باز می دارد و خوشبختانه او در حال تجربه ی پایداریست در این پایداری او معنای جاودانگی را می جوید و این برای انسان نوعی کُرد که می خواهد از درک بحران عصر حاضر دور بماند تلنگریست بر روح تخدیری و ما خولیایی اش او به بیننده اثارش می گوید در اندیشه ی این هم باشد که نوستالژیای بشر امروزی نه اندوه گذشته های تا بناک وپر از سفیدی از کف رفته روزگاران گذشته است- گذ شته ها هم مثل امروز بوده است- بلکه دغد غه های انسان امروز چگونه خلق کردن تصویر و القا کردن تصویر و القا کردن تصویری از آینده ای هر چند مبهم اما به هر حال رو به روشنایی به معنای پایداری در مقابل ظلمات کنونی روحی انسان بحرانزاده ی عصر مدرنیته است از جمله بشر کُرد .

آزاد کریمی / سقز – خرداد 84