هنرمند همگي ما را به جايي مي خواند كه وجود ندارد

هنرمند همگي ما را به جايي مي خواند كه وجود ندارد


نمايشگاهي پر مخاطب كه برپا نشد .
در چند هفته قبل شهر سه هزار ساله سقز شاهد جنبشي فرهنگ دوستانه از جانب هنرمند نامي خود ناصر فيض الله بيگي بود .
جريان از آنجا شروع شد كه مردم كوچه و بازار سقز با توجه به شناخت و تصوري كه از اين هنرمند و آثارش داشتند از يكي ديگر از نمايشگاههاي او دم مي زدند:
نمايشگاهي از آثار هنرمند ناصر فيض االله بيگي در موزه شهر باستاني سقز
ولي چيزي در ميان حرفها و بحثها سنگيني مي كرد.
همه اين سؤال را زا خود مي پرسيدند : موزه سقز كجاست ؟!!!
در ميان پرسشهاي مردم به نوبه خود عبور كردم تا بلكه من هم براي اين سؤال خود جواب قانع كننده اي بيابم.
هر كسي سعي مي كرد به نوعي خود را از اين سؤال دور كند ولي من مي ديدم كه فكر اين نمايشگاه يقه ي پيراهن رنگارنگ افكارشان را به دنبال خود مي كشاند در اين ميان هم زياد بودند كساني كه خود را از حال هنرمند غافل نمي دانستند و تا حدود زيادي با او همپا شده بودند.
در ميان اين جمعيت بود كه جواب سؤال خود را پيدا كردم . فهميدم كه اين هنرمند همگي ما را به جايي مي خواند كه وجود ندارد او مي خواهد مردم را به دنبال سندي از گذشته فراموش شده خودشان بگرداند.
بله ، در شهري با قدمت سه هزارسال مانند شهر من هنوز محلي براي نگهداري آثار تاريخي اش بنا نشده.
واقعاً چرا ؟!.... از همگي مي پرسم از باربر و دستفروش گرفته تا مسؤل و مديري كه سينه خود را هميشه با مدال تمدن و فرهنگ غني چاك مي زنند.
در مقابل پرسشم سؤالي دارم : آيا درست است كه شهر من سه هزار ساله است ؟ پس كجا مي روند آثار تاريخي شهر من ؟!!!
من مليت و تمدن اجداد خود را در كجا و با چه چيزي به غريبه ها اثبات كنم ؟!! و هزاران سؤال ديگر دارم....
ولي در پايان مي گويم :
بياييد همگي با هم قبل از اينكه موضوعي تازه براي نمايشگاه اين هنرمند پيدا بشود به فكر كمبودهاي جامعه خود بيفتيم.
( البته اگر هويتي برايمان باقي مانده باشد )
هيوا رشيد زاده
دي ماه 1382
نشريه دانشجويي ژوان ( دانشگاه علوم پزشكي كردستان – شماره 10)